تبليغاتX
زندگی حس غریبی است که.....
زندگی حس غریبی است که.....
خاطرات روزهای مرده...
اتفاقی که هیچ وقت نیافتاد!

مردم شهر همگی به دنبال اتفاق مهمی بودند.رئیسشهر به میان مردم آمد

و گفت: هیچ نکته مهمی وجود ندارد؛بی دلیل به دنبال اتفاق مهمی

نباشید.همه اتفاقات افتاده است و ما فقط به دنبال پس لرزه های ضعیفی

هستیم که هیچ وقت اتفاقی نیست.

 هزاران اتفاق افتاد،اما مردم همچنان به دنبال اتفاق مهمتری بودند.مهمترین

اتفاق افتاد و فرزندی به دنیا آمد.همه مردم به خانه های خود رفتندو درباره

این اتفاق فکر کردند و دوباره صبح فردا همگی جمع شدند و گویی هیچ

اتفاقی نیفتاده بود!

 

|+| نوشته شده توسط نغمه در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 ساعت 20:12 |

روز صلح

میلیون ها سال است که زمین می چرخد...این حرف تازه ای نیست.

فصل فصل زندگی مان در گذر ثانیه ها رنگ تکرار به خود گرفته.

تکرار صبح های دویدن و عجله داشتن

تکرار بعد از ظهر های خستگی و خواب آلودگی

و شب های بی قراری و خواب زدگی،

خسته نیستی از این همه تکرار؟

خسته نیستی از این آهنگ یکنواخت جنگیدن برای زنده ماندن؟

آیا فلسفه بودن من و تو  فقط رقصیدن با ضرباهنگ تند روز مرگی هاست؟

می بینی؟ انگار که به مصاف آمده باشیم، دغدغه هر روزمان پیروز شدن است.

پیروز شدن به بهانه ماندن و زنده ماندن به بهای هر چیز.

قبول نداری که دیگر خبری نیست از گذشت و بزرگوارانه از کنار اشتباهات دیگران

رد شدن؟

قبول نداری که دوست داشتن، آن هم فقط به حکم انسان بودن، متاع کمیاب

دلهامان شده؟

قبول نداری بی قید و شرط دوست داشتن را مدت ها پیش سر اولین سطر

دفترچه های خاطراتمان گم کردیم؟

در گیر و دار زندگی دست و پا می زنیم

و هر روز برای نفر اول شدن در صف زندگی مثل ورزشکارهای بی استعداد در

فکر دوپینگ هستیم.

روح و روان آدمیت پر شده از زخم های بدون مرهم.

می شنوی؟

همه مثل من و تو خسته اند...سال هاست همه دنیا فریاد کمک سر داده.

صحبت از خستگی فقط من و تو نیست. صحبت از خستگی میلیون ها انسان

روی یک زمین پیر و رو به زوال است. صحبت از میلیون ها گرسنه، بی خانمان،

جنگ زده و فراموش شده است.صحبت از تنزل آدم ها است.

از مردن معرفت،

از فراموش شدن لبخند.

از صدای تیر در قلب یک نوزاد و شیون مادری که هنوز از یاد نبرده صدای خنده

بچه هایش را و بهت پدری که ساعتی قبل خانه اش آوار شد. صحبت از بی

محبتی هاست.

صحبت از مرگ آرزو هاست.

میشود فقط به جلو نگاه کرد، با یک نگاه بدون زاویه، ولی نمی شود واقعیت

هایی را که انسان ها با دست های خود ساخته اند، ندید! صدای توپ و تفنگ از

قعر افسانه ها نمی آید!قبول نداری؟ بوی توطئه و خیانت و صدای هر روزه

شکستن قلب ها هم از قصه ها نمی آید، می آید؟

نه...همه شان واقعی اند. هر کس ساز خودش را کوک کرده است و چه چه

سمفونی گوشخراشی راه انداخته اند. ولی ته ته همه این سیاهی ها، یک

نقطه سپید هست

یک نور...یک امید

امید به تمام شدن همه قصه های بد.

امید به کوک شدن همه سازهای خوش آهنگ.

امید به صلح جهانی.

امید به طلوع معرفت.

|+| نوشته شده توسط نغمه در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 17:48 |

تنها عینک خوش بینی

پشت سر هم ایستاده بودند، همه فروشگاه های عینک فروشی مملو

از آدم های پیر و جوان بود.برای کودکان هم قصد خرید داشتند.

 

24 ساعت گذشت؛ 8 میلیارد و 200 نفر قصد خرید عینک را داشتند، اما

فقط یک عینک خوش بینی وجود داشت.

 

7 روز بود که مردم در صف بودند.تنها عینک خوش بینی موجود را به

مزایده گذاشتند و همه متقاضی خرید عینک بودند.

 

قیمت پایه یک یورو بود، همه متقاضیان یک یورو برای تصاحب عینک به

قیمت پایه اضافه کردند.

 

12 روز بعد اعلام شد هیچ کس توان خرید ای عینک را ندارد!

 

|+| نوشته شده توسط نغمه در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 20:7 |

کودکی ها

روز پدر مبارک

بابای خوبم روزت مبارک

چیزی بیشتر از این بلد نیستم

هثمیشه زنده باشی

کودکی ها

به خانه می رفت

با کیف

و با کلاهی که بر هوا بود

چیزی دزدیدی؟

مادرش پرسید

دعوا کردی باز؟

پدرش گفت

و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد

به دنبال آن چیز

که در دل پنهان کرده بود

تنها مادر بزرگش دید

گل سرخی را در دستش فشرده کتاب هندسه اش

و خندیده بود......

(حسین پناهی)

 

|+| نوشته شده توسط نغمه در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 22:27 |

عشق بهتر است یا دوست داشتن؟

هیچ می دانی دوست داشتن از عشق برتر است؟

عشق یک جوشش کور است

و پیوندی از سر نابینایی.

اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه

و از روی بصیرت روشن و زلال.

عشق بیشتر از روی غریزه آب می خورد

و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است،

و دوست داشتن از روح طلوع میکند

و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد،

دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد.

عشق در غالب دل هادر شکل ها

و رنگ های مشابهی متجلی می شود

و دارای صفات حالات و مظاهر مشترکی است،

اما دوست داشتن در هر روحی

جلوه ای خاص خویش دارد

و از روح رنگ می گیرد

و چون روح

 برخلاف غریزه

هر کدام رنگ و ارتفاع و بعد و طعم و عطر

ویژه خویش را دارد

می توان گفت

که به شماره هر روحی دوست داشتنی هست.

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست

و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می کند،

اما دوست داشتن

در ورای سن

و مزاج زندگی میکند.

 

|+| نوشته شده توسط نغمه در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 11:42 |

آرام آرام خواهی مرد...

تو آرام آرام خواهی مرد

اگر سفر نکنی

اگر مطالعه نکنی

اگر به نجواهی زندگی گوش فرا ندهی

اگرر قدر خود را ندانی

 

تو آرام آرام خواهی مرد

آن هنگام که نفست و خواسته درونت را پایمال کنی

زمانی که اجازه ندهی دیگران به تو کمک کنند

 

تو آرام آرام خواهی مرد

اگر بنده عادات خویش شوی

هر روز بر مسیر قبلی قدم برداری

در روز مرگی خود تغییری ایجاد نکنیی

یا با آنها که تو را نمی شناسند صحبت نکنی

 

تو آرام آرام خواهی مرد

اگر از احساسات و هیجانات آشفته

 که درخشش را به چشمانت ارزانی می بخشند

و تپش های قلبت را استوار تر می سازد دوری کنی

 

تو آرام آرام خواهی مرد

اگر زندگی خود را تغییر ندهی

 آن هنگام که از کار یا عشق خود راضی نیستی

اگر از اطمینان به عدم اطمینان خطر نمی کنی

اگر به دنبال رویاهایت نمی روی

و این اجازه را به خود نمی دهی

 که حتی یک بار در طول زندگی

 از فرمان عقل خویش فرار کنی

زندگی را امروز آغاز کن

امروز خطر کن

امروز کاری کن

نگذار آرام آرام بمیری

خوشحالی را فراموش نکن.

(پابلو نرودا)

 

|+| نوشته شده توسط نغمه در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 8:58 |

هیچ میدانی؟

هيچ ميداني چرا چون موج

 

در گريز از خويشتن پيوسته مي كاهم؟

 

زان كه بر اين پرده تاريك اين خاموشي نزديك

 

آنچه مي خواهم نمي بينم

 

و آنچه ميبينم نميخواهم

|+| نوشته شده توسط نغمه در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 8:28 |

بهار...

در طبيعتي زيبا

 

قدم زنان و آهسته با خود گفتم

 

چه  رنگ ها دل انگيز است

 

اين همان درخت ديروز است

 

ديروز مي شكست

 

 امروز غرق شكوفه است

 

خدا اينجاست

|+| نوشته شده توسط نغمه در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 9:52 |

همیشه...

هميشه تو روي هر پله اي كه ايستاده باشي

             

                  خدا روي پله بالاتر است

             

                    نه براي اينكه بگه اون خداست و تو بنده

                                

             بلكه براي اينكه

                                        

                                                      هميشه

                                    

            دستت تو دستش باشه

 

|+| نوشته شده توسط نغمه در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 8:23 |

آرامش دروني زندگي

معناي زندگي هر كسي، به نسبت هايي است كه با دوست داشتني ترين

 

چيزهاي زندگي اش برقرار مي كند و پايداري و دوام اين معنا، رابطه

 

مستقيمي با عمق و شدت اين نسبت ها دارد. آرامش دروني زندگي هر

 

كسي را معناي زندگي اش مشخص ميكند.

 

پس اين نتيجه را مي توان گرفت كه آرامش تو را شدت رابطه تو

 

با دوست داشتني ترين چيزهاي زندگي اي مشخص ميكند.

|+| نوشته شده توسط نغمه در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 13:33 |